موشها و آدمها (جان اشتاینبک)
موشها و آدمها (Of Mice and Men)
درباره نویسنده:
جان اشتاینبک، غول ادبیات آمریکا و برندهی جایزه نوبل، استادِ ترسیمِ تلخ و واقعگرایانهی زندگی طبقه کارگر است. او با قلمی که انگار از گرد و غبارِ جادههای کالیفرنیا سرشته شده، چنان جزئیاتِ زندگیِ آدمهایِ «بهحاشیه رانده شده» را به تصویر میکشد که خواننده نه تنها داستان را میخواند، بلکه سنگینیِ بارِ زندگی بر دوشِ آنها را روی شانههای خودش حس میکند.
1. خلاصه داستان
داستان، روایتِ سفرِ این دو دوست در مزارعِ کالیفرنیاست. جرج و لنی برای کار به آخورهای اسب میروند، در حالی که در سر، رویایِ خریدنِ مزرعهای کوچک و پرورشِ خرگوشها را دارند. اما در دنیایی که کارگران فصلی مثل ابزار مصرف میشوند، یک خطایِ کوچکِ لنی کافی است تا همه چیز، از جمله آن رویایِ ساده، به خاکستر تبدیل شود. وقتی لنی ناخواسته درگیرِ مرگِ زنِ ارباب میشود، جرج در بزنگاهی اخلاقی قرار میگیرد که نه تنها سرنوشتِ لنی، بلکه تمامِ انسانیتِ خودش را به چالش میکشد
تو «جرج میلتون» هستی؛ مردی ریزنقش و فرز، با چشمانی همیشه نگران که در دوران رکود بزرگ آمریکا، باری سنگینتر از کولهپشتیاش را حمل میکند: مراقبت از «لنی اسمال». لنی کوهی از گوشت و استخوان با ذهنی کودکانه است؛ کسی که تنها آرزویش نوازشِ چیزهای نرم است، اما دستهایش ناخواسته ویران میکنند. شما در این جادههای بیپایان، به دنبال خردهنانی هستید و رویایی که مثل سراب همیشه دورتر میشود.
رویای داشتن یک تکه زمین و چند خرگوش، در نگاه اول ساده و حتی پیشپاافتاده به نظر میرسد، اما اشتاینبک کاری میکند که این رؤیا برایت به مهمترین چیز دنیا تبدیل شود. هر بار که جرج برای لنی تعریف میکند «یه روزی یه مزرعهی کوچیک داریم…»، تو هم مثل لنی دوباره و دوباره دلت میخواهد این قصه تکرار شود؛ انگار این رویا، تنها جایی است که آنها – و تو – میتوانید نفس بکشید.
2. چرا این کتاب جذاب است؟
جرج و لنی «دو قهرمان اسطورهای» نیستند؛ دو آدم خستهی معمولیاند با جیبهای خالی و رویایی کوچک. جذابیت کتاب از همینجا میآید: از رابطهای که همزمان پر از محبت، عصبانیت، خستگی و تعهد است. تو بهجای تماشای یک دوستی ایدهآل، درگیر رفاقتی میشوی که شبیه روابط واقعی زندگی است؛ پر از غر زدن، مراقبت، ترس و دلسوزی.
اشتاینبک با چند صحنهی ساده، بدون اغراق، تو را به جایی میبرد که وقتی به انتخابهای آخر داستان میرسی، خودت را محکوم نمیکنی که «من اگر جای جرج بودم چه میکردم؟» بلکه میفهمی گاهی هیچ تصمیمی بیدرد نیست.
نظرات کاربران
شما اولین نظر را میدهید
تا کنون نظری برای این کتاب نوشته نشده است